بالاخره بعد از یک ما و چند هفته جلای وطن کردم. سفر به هندوستان برایم فرصتی فراهم نمود تا چند ساعتی را در بحرین سپری کنم. یکی دو ساعت گذشته از ظهر وارد فرودگاه منامه میشوم. بدلایلی که واضح است و البته گفتن ندارد از ابتدای سال جدید میلادی امکان اقامت ایرانیان در هتل های گالف ایر از ایشان سلب شده کما اینکه در سفر به ایران به دلیل تأخیر در پرواز مبدأ بهانه ایی به دست آوردیم تا شبی میهمان این مردمان عرب در هتل هایی باشیم که نور ستارگانش کمی کورمان کرد.
به دلایلی که بالا عرض شد قبل از سفر تدارکی دیدم تا تقریباً هفت ساعت فراقت اجباریم رو بیهوده از دست ندهم، این بود که کیف دستیم ( بخوانید هندبگ ۱۷ کیلویی و در نظر داشته باشید مقررات حمل هند بگ ماکسیمم ۳ کیلویی ) را پر کردم از تمام کتاب هایی که در مدت اقامت در ایران تهیه کرده بودم و اغلب به پیشنهاد دوستان خوبم مهر تأیید خورده بودند و صد البته مدت ها با وسوسه خواندنشان کلنجار رفتم تا در این برهوت کتاب سر مبارک بی کلاه نماند.
وقتی وارد فرودگاه شدم، ابتدا راجع به ساعت پرواز بعدی پرس و جو کردم و برنامه نهار و شام رو گرفتم. با کمی پرس و جو بود که نماز خانه فرودگاه رو پیدا کردم و ...
ادعایی دال بر آب کشیدن جانماز ندارم ولی حس و حال نمازهایی که در غربت خواندم و علی الخصوص آنها که در میانه راه بودند را با دنیا عوض نمیکنم. در این خلوت مناجات، سکوت است و سکوت و سکوت و بغضی که هر آن ندای شکستنش فضا را پر خواهد کرد . شعار نیست بحث تجربه ایست شخصی، آنجا که خود رو در آغوش نیرویی بیکران و پر مهر احساس میکنی.
بعد از نماز نشانی رستوران رو که میگیرم، تمام امیدم برای امتحان Fast Food های مختلف فرودگاه نقش بر آب می شود. گرچه هنگامی که تازه به ایران میآمدم تجربه ی خوبی از صرف غذا در یکی از رستوران های بحرین داشتم، امّا این بار ندایی از درون نهیب میزد که شتر در خواب بیند پنبه دانه.
خدا رو حمد و سپاس و شکر بیکران. نهار مذکور تشکیل شده بود از مقداری برنج و ظرفی حاوی مقادیر متنابهی کاری مرغ و در مجموع به گفته گارسون مربوطه چیکن کاری.
شاید زیاد نبود ولی جبران گرسنگی از شب پیش و غذای اندک پرواز اوّل رو میکرد. امّا از غذا گذشته گوشۀ دنجی که در رستوران پیدا کردم با آن نورپردازی شاعرانه، خود دنیایی تجربه آرامش بود در این برهوت سکوت ...
پس از صرف غذا سری به غرفه های فروش فرودگاه زدم، از انواع مارک و مدل های عطر و ادکلن و سیگار و آبجو گرفته تا لپ تاپ های روز با قیمت های آنچنانی و در این میان چند اتوموبیلی که جوایز قرعه کشی های خرید بودند زیر پروژکتورها از هر بازدید کننده ای دلبری میکردند.
در پس این شلوغ بازار گیج و گم و ... گالری نقاشی کوچکی نظرم رو به خودش جلب کرد.آثار زیبا و سنتی هنرمند عرب مرا برای مدّت ها میخکوب کرد. وهاب الکوهجی در زیر بروشور هایی که معرفی نامه خود و آثارش بود جمله ای نوشته بود بدین مضمون که:
My Art is a continuous process of changing and evolving - exprimenting
with colours and themes, But all steming from my roots and my heritage
بالاخره بعد از کمی پرسه زدن، گوشه ای رو پیدا کردم و نشستم و گوشی های میوزیک پلیر موبایلم رو به گوش گذاشتم و نظاره گر اون همه رفت آمد شدم. در همین بین بی تفاوت شروع به جستجو در میان ایستگاه ای اف - ام رادیو کردم که ناباورانه صدای آشنای گویندۀ جوان رادیو جوان باعث شد احساس خوبی پیدا کنم.
کمی بعد سر گنجینه کتاب ها رفتم و عطر سنبل، عطر کاج خانم جزایری دوما رو که به پیشنهاد پریسا گرفته بودم رو شروع کردم به خوندن. هنوز ۲-۳ صفحه ای نخوانده بودم که احساس کردم شیرازم. بعد توی فضای نامعلوم و نامحسوسی معلقم، همین که خودم رو سبک احساس کردم و لبخندی بر گوشه لب مبارک نقش بسته بود و سیر و سلوک هپروتی داشت به اوج میرسید، صدای پر طنین زن عرب برای فراخواندن مسافر های گیت بی صاحب وقت نشناس و کج مدار و ... باعث شد در کسری از ثانیه از اتاق شخصی در شیراز به صندلی های خشک فرودگاه برگردم.
در همین حال و احوال چرتی بودم که کافی شاپی، Costa نام از دور خودنمایی کرد و همچنین کورسوی امیدی برای غلبه بر قیلوله بی وقت من. دید زدن منو ها و سفارش یک Medium Mocha فرد اعلاء ی ایتالیایی شاید هم بحرینی همانا و لبخند وقیحانه پیشخدمت ِِ لاغر ِ سیه چرده که حتی لحظه ای از حظی که به او دادم محو نشد و صورتحساب چیزی حول و حوش 5 دلار همانا. البته تأثیر این دوّمی برای ترک خواب دست کمی از اوّلی نداشت چه بسا بیشتر هم بود.
خب اینبار کنج دنج کافی شاپ خلوت نشستن و با علاقه تمام متن شبه طنز عطر سنبل, عطر کاج و هر از گاه خنده هایی که از دل برمیآمدند و مؤدبانه به سان لبخند ملیحی بر لوح صورت مبارک نقش میبستند و صد البته نگاه عاقل اندر سفیه اطرافیان هم تجربه ای بود دلنشین.
بعد از خواندن 50 صفحه ای از کتاب صدای اذان در گوشم پیچید یاد این آنونس رادیو جوان افتادم که " به عرش کبریا خدای خود ایستادست، مؤذنا اذان بگو ... "
اکنون که مینویسم باز همان کنج دنج رستوران Sky Bar و پس از صرف شام و درخواست دو برگ کاغذ که نگاه متعجبانه پیشخدمت با چهره ی نسبتاً چینی رو به دنبال داره.
پ.ن 1: متن بالا تقریباً هفت روزی از تاریخ مصرف گذشته است که پابلیش میشود.
+
نوشته شده در
2007/2/5ساعت 23:56  توسط Unknown
|
داشتم وبلاگ دوستی رو میخوندم که به موضوع خیانت اشاره کرده بود و بر خلاف نظر خودش بحثش آنچنان غیرکارشناسانه هم نبود. وقتی شروع کردم به نوشتن کامنت چنان غرق موضوع شدم که دیدم ایجاز کامنت رو باز رعایت نکردمَ تصمیم گرفتم نظر ناقصم رو در این پست به ایشون تقدیم کنم. به هر حال گرچه به قول آسمان مقوله خشنی مطرح شده ولی این فضای مجازی خود فرصتی هست برای طرح چنین مسائلی که شاید رنگ و لعاب تابو گرفته اند ... و البته برای بیسوادانی مثل من تا نظمی به برداشت هاشون بدهند. البته در کنار همفکری همه دوستانی که مخاطب من هستند.
همین اول بگم که با جان کلام موافقم, گرچه معترفم درک من ِ مرد مانند اون برداشت شمای خانم هیچ وقت نبوده و نمیتونه باشه حداقل در مورد موضوعی که مطرح کردین. ولی حرفی رو که کمآبیش مخصوصاً واسه شما کامنت گذاشتم رو اینجا باز تکرار میکنم. که ای کاش بتونیم بدون عینک های فمینیستی و همونیستی این چنین مسائلی رو تحلیل کنیم. گرچه تمام شرایط محیطی جامعه امروز ما برای شکل گرفتن دیدگاه های یکطرفه در هر دو جنبه کاملاً پذیرفته است. از یکسو به دنباله روی سنت های بی بنیاد و از سوی دیگر در مقام واکنش به اغوای شبه مدرنیته که از حقوق زنان تئوری چماق در میآد. در مجموع یک دیدگاه انسانگرایانه بدون تقسیم بندی جنسیتی به نظر من بهترین گزینه باشه.
گرچه باز هم معترفم و هم متأسفم که قوانین فعلی کشور ما قطعاً بر چنین معیاری استوار نیست خواه سلایق شخصی, خواه به نظر من برداشت های ناهمگون و بعضاً غلطی که از متن دین ما صورت گرفته.
اما جمله '' اینکه در زنها هیچ حس تنوع طلبی وجودنداره و این فقط آقایون هستند که تنوع طلبن ! '' به نظر من کمی مطلق هستش و به همون دیدگاه های یکطرفه برمیگرده که شاید به خاطر تکثر وقوع یک خیانت مردانه باشه در حالتی که همونطور که میدونین امروزه از جانب خانم ها هم کم این اتفاق نمیافته و نفی این موضوع کمی کم لطفیست.
در مورد پی نوشت ها هم باید بگم که در مورد " پ.ن2: از دیدگاه روانشناسان، معمولا آقایون بدلایل نیازهای جنسی دست به خیانت می زنند و خانمها هم اگر نیازهای عاطفی شون توسط همسرشون برآورده نشده باشه این کار رو انجام میدن. "
این نگاه دو طرفه قطعاً قابل تقدیر هست, اما مطمئنم که خودتون هم قائلید که این موضوع یک اصل نیست چه بسا که متاسفانه شرایط کاملاً برعکس باشه.
میدونین زمانی که فرضاً امر خیانت رو به مرد نسبت میدیم یا به زن خواه نا خواه جهت گیری جنسیتی ما در دید ما تاثیر داره و خب در یافتن عوامل ایجاد اون. گویی این از متن مرد برمیآد که در برابر کمبود های جنسیش خیانت کنه یا برعکس در مورد خانم ها گویی خیانت به واسطه کمبود محبت خصلتیست زنانه اما زمانی که زن و مرد رو تنها انسان هایی میدونیم که مرتکب اشتباه و خطا میشوند و شرایط محیطی به اندازه اراده فرد در وقوع اشتباهات دخیل میشه این موارد دیگه جای بحث جنسیتی پیدا نمیکنه و دیدها به سمت رفع شرایط محیطی میرن به جای اینکه فرضاً اشتباهات رو به گردن مرد یا زن انداخت.
البته شخصاً با نظر دیگر دوستی هم موافقم که فرموده بودند این موضوع رو باید درکنار پاراگراف های دیگری هم دید تا به دید جامعی رسد.
در آخر امیدوارم روح و زندگی همه به دور از خیانت باشه، چه از جانب خودمون و چه اطرافیانمون. و حتی خیانت خودمون نسبت به خود درونمون که شاید حتی در سطحی بالاتر از موارد ذکرشده باشه ...
+
نوشته شده در
2007/1/22ساعت 6:17  توسط Unknown
|