گاهی میخوای یه نگاه رو اونطور که میخوای ترجمه کنی
گاهی یه نگاه، خودش یه متن هست که هر کس یه جور سطر به سطرش رو میخونه.
گاهی میخوای بری پشت اون چشم ها
شاید بتونی هزار تا معنی رو توی یه خیره شدن خلاصه کنی
گاهی همین خیرگی از خود بی خودت میکنه
همین خیره شدن، توی یه لحظه شاید هم کمتر
یه لحظه، یه آسمون سکوت، یه دنیا نگاه
سینه ای که از حبس نفس سنگین میشه و دست هایی که سست میشن
و گاهی یه لحظه چنان کش میاد که میتونی تو سکوت پاکش بمیری ...
گاهی یه نگاه، خودش یه متن هست که هر کس یه جور سطر به سطرش رو میخونه.
گاهی میخوای بری پشت اون چشم ها
شاید بتونی هزار تا معنی رو توی یه خیره شدن خلاصه کنی
گاهی همین خیرگی از خود بی خودت میکنه
همین خیره شدن، توی یه لحظه شاید هم کمتر
یه لحظه، یه آسمون سکوت، یه دنیا نگاه
سینه ای که از حبس نفس سنگین میشه و دست هایی که سست میشن
و گاهی یه لحظه چنان کش میاد که میتونی تو سکوت پاکش بمیری ...
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 2:11  توسط احسان
|
